مرگ تدریجی ...
بعد از کلی صحبت و تبلیغ در مورد اولین سریال فریدون جیرانی،دو ماهی می شه این شاهکار! سه شنبه ها از شبکه 2 بخش می شه. فیلمهای جیرانی را زیاد دوست ندارم ولی بازم کارگردانی و داستانهایی که برای موضوع فیلمهایش انتخاب می کرد،واسم جالب بود. فکر کردم سریالی که جیرانی می سازه نباید سریال بی خودی باشه. هرچند، دو یا سه قسمت اول سریال را نتونستم ببینم ولی به مدد تیتراژ جالب سریال یه چیزایی دستم اومد.در یکی از مجلات خوندم این سریال قصد داره جامعه روشنفکری را به نقد بکشه. شاید نیت آقای جیرانی خیر بوده ولی این سریال که محور اصلی اون یه نویسنده جوان زن هست،بی رحمانه به این قشر از جامعه حمله کرده و اونها را یه سری عروسکهای خیمه شب بازی تصور کرده که راحت تحت تاثیر انجمن ها و افکار بیرونی قرار می گیرن. مشکلی که من با این سریال دارم ربطی به حمله کارگردان به قشر نویسنده یا روشنفکر نداره؛مشکل من نشان دادن تصویر سیاه از یک زن نویسنده عاشق کار و خانواده هست که دوست دارد پیشرفت کند .اما متاسفانه نویسنده این سریال نتوانسته آنطور که باید منصفانه قضاوت کنه و جیرانی هم انگار این کاراکتر را اینطور می پسنده.این سریال زن نویسنده و اطرافیان او را به قدری سیاه نشون داده که بیننده نا خودآگاه از این قشر زده می کنه.مشکل بعدی بر می گرده به کاراکتر مرد سریال ،این سریال قصد داره غیر مستقیم از مرد یک آدم قابل ترحم بسازه و اینکه چه اصراری هست که همیشه تنها زنانی در جامعه موفق و دارای یک خانواده مستحکم هستند که یه چادری بپوشند و وظایف آنها تنها تر و خشک کردن فرزند و شوهر باشه وبس.
با خود فکر می کردم مجوز گرفتن برای ساخت و پخش یک سریال به چه قیمتی؟به قیمت زیر سوال بردن قشر فانتزی جامعه و نویسنده هایی با ذهنهایی آزاد و رها؟