سفر
كمتر از ۵ ساعت به سفرم مونده.در طول زندگي اين دفعه اول بود كه دلم مي خواست زود ۱۳ فروروردين بشه.اين چند روزي كه مشغول خداحافظي با دوستان بودم چه حضوري و چه تلفني،هركسي التماس دعا داشت.يكي ازم مي خواست كنار مقام ابراهيم واسش نماز بخونم،اون يكي مي خواست مسجد النبي واسش حسابي دعا كنم،يكي ديگه ازم مي خواست تا چشمم به خونه خدا افتاد،حتما بيادش بيفتم و التماس دعا داشت.
نمي دونم همه را يادم مي مونه؟حتما يادم مي مونه.
هرچند ۶ ماهه دوم سال ۸۶ برام يه دوره خاطره انگيز بود،ولي سال ۸۷ از اول واسم خوب شروع شد،خوشحالم.
فقط يه نگراني بزرگ دارم،اونم درسها و تحقيقها،كنفرانسها و امتحانات اين ترم هست.
خداحافظ
+ نوشته شده در ساعت 12:9  توسط شادی شفیعی
|