سفر
حدود 30 نفری بودیم.با یک اتوبوس شیک قرمز رنگ راهی کاشان شدیم.بچه های همراه خیلی با حال بودن،تا صبح کلی واسمون زدند و خوندند و نذاشتن بخوابیم.هرچند یکی دوساعتی اونم به دلیل اولتیماتوم راننده به اراذل و اوباش(به گفته راننده)تونستیم بخوابیم.تا ظهر کاشان گردی کردیم و از جاهای مختلفی مثل حمام فین،خانه طباطبایی ها و خانه بروجردیها دیدن کردیم.هدف ما از سفر دیدن مراسم گلاب گیری بود نه کاشان.ولی تور برنامه ریزی درستی نداشت،به همین دلیل برای رفتن به نیاسر و ابیانه تصمیم به رای گیری کرد. دموکراسی حاکم بر این تور،هم دموکراسی با حالی بود.و رای گیری به نفع اقلیت شد نه اکثریت.تصمیم بر این گرفته شد که هم ار نیاسر دیدن کنیم و هم از ابیانه.از نیاسر و گلاب گیری که چیزی ندیدیم و مراسم گلاب گیری را از دست دادیم.ولی دیدن ابیانه خستگی کل راه را از تنمون در اورد.هر چند یک ساعت و نیم زمان برا دیدن این همه زیبایی کم بود و ما مجبور به یک بازدید سرسری بودیم؛ولی همین بازدید کوتاه تنها دست آورد خوب و خاطره خوش این سفر بود.نوشتن از ابیانه به شدت ساده و به شدت سخت هست،چون اونقدر چیزهای زیبا می بینی که به راحتی می تونی بنویسی و سخت هست چون فرصت باردید از این همه زیبایی خیلی کوتاه.از دیدن این همه زیبایی طبیعی و خونه های قرمز رنگ و امام زاده ابیانه یه حالی خوبی بهم دست داد ولی مردم روستا انگار از این همه رفت و آمد گردشگر به روستا ناراحت و ناراضی بوند و این نارضایتی را می شد به راحتی در چهره اونها دید و از حرفاشون فهمید.هرچند سفر کوتاه بود و یک روزه،کلی هم خسته شدیم،ولی باین وجود از رفتن ناراضی نیستم.حرف برای گفتن زیاده.بقیه را می ذارم وقتی دیگه،شاید وقتی که برای ابیانه دلتنگ تر شدم.
عکسهای مربوط به سفر هم میتونین در ادامه مطلب ببینین که شاهکار زهره هست.
ادامه مطلب
