سال نو
چه سال سگی بود امسال.خوب شد که تموم شد.
عید همگی مبارک.
سال نو
چه سال سگی بود امسال.خوب شد که تموم شد.
عید همگی مبارک.
جشواره
امروز صبح مراسم اختتامیه نخستین جشواره استانی ایثار بود.از بین تاترهای که دیده بودم،تاتر کاکوتی را از همه بیشتر دوست داشتم.نویسنده این کار کرامت یزدانی و کارگردانی اون هم بر عهده مهدی مرعشی بود.البته من همه تاترها را ندیدم،ولی زهره که عکاس جشواره بود و همه تاترها را دیده،اونهم همین نظر را داشت.از اونجایی که قبلا تا حدودی با کارهای آقای یزدانی آشنا بودم،خیلی دوست داشتم این کار را ببینم.انصافا خوب بود.صاحب حائری و جعفر دل دل زاده هم بازیهای خوبی انجام دادند.ولی من خودم بازی دل دل زاده را خیلی دوست داشتم.خوشحال شدم که تقریبا تمام عوامل تاتر مورد علاقه من برگیزده شدند.کرامت یزدانی نفر اول نویسندگی،مهدی مرعشی برنده سوم کارگردانی،صاحب حائری نفر دوم و جعفر دل دل زاده نفر اول بازیگری.
از اینجا به همه بچه های تاتر و انجمن خانه نمایش یزد "خسته نباشید" می گم و بهمه برگزیدگان هم تبریک.امیدوارم تاتر یزد همیشه زنده و فعال باشد و بعد از پایان این جشواره به حاشیه نرود.
روز بد
امروز یکی از بدترین روزهای زندگیم بود.بچه ها باشگاه (خبرنگاران جوان)برای گرفتن بزرگترین اعتراف زندگیم من را در دستشویی باشگاه حبس کردن.از اونجایی که من به شدت از این محل می ترسم در ظرف کمتر از 2 دقیقه اعتراف کردم،اونم جلوی 6 نفر.الان از شدت عذاب وجدان در حال انفجارم.
پ.ن:در ضمن بسیار عصبانی و ناراحتم چون آث میلان باز هم به این تیم اینتر باخت و روز بد من را کامل کرد.
...
آه! ای تمام شوکت هستی
ای شادی بزرگ
ای جاویدانه ی مادینه
در ژرفنای ظلمت این شب
چو شط روشنایی، جاری باش
چو شط مهربانی، جاری باش
ای تجسم روح یگانگی
ای تمامی ذات زنانگی.
روز جهانی زن مبارک.
...
دلم واسه نوشتن خیلی تنگ شده اما قلم تو دستام نمی چرخه یا بهتره بگم صفحه کلید با دستای من غریبی میکنه. فعلا که تنها سرگرمی ما شده رفتن به کلاسهای آموزشی موسسه ی جهانگردی رشد٬ که روی هم رفته کلاسهای خوبی هست.با اینکه من و شادی یه مدتی خبر نگار سرویس فرهنگ و هنر بودیم ولی اطلاعات زیادی در باره میراث یزد نداریم البته فکر میکنم این فقط ما نیستیم خیلی از خبر نگارهاهم هستند که در این زمینه ها اطلاعاتی ندارن . این کار بجای بود که میراث فرهنگی انجام داده و خبرنگارها با دو نستن پیشینه تاریخ و میراث شهرشون خیلی بهتر می تونن در این باره بنویسن و جاذبه های اون را معرفي كنن.در این کلاس چیزهای جالبی گفته شد یکی از اونها که تو ذهنم مونده این بو د که از امامزاده هاي يزد تنها امامزاده جعفر هست كه تاريخچه دقيق و مشخصي از آن وجود داره همچنين چيزهاي مهمترديگه اي هم فهميديم و اینکه شادی از نسل عربهاست!!!.
هیچی...
همه زندگی روی قاعده می چرخه...قاعده های کلی...جزیی...خوب...بد.قاعده های زندگی من یه مدتیه قاطی کردن.ماه هاست ننوشتم...نه خبری...نه گزارشی...نه از چیزایی که قبلا می نوشتم.واسه همینه که سنگینم...سنگین نفس می کشم...سنگین زندگی می کنم.ای کاش به یاد بیارم چطوری بودم و چرا عوض شدم.ای کاش کسی به خاطر بیاره خوب بودنم را...اصلا من تا حالا خوب بودم؟...اصلا مهم هست خوب بودن من؟...ای کاش شعورم،فکرم به این زودی تموم نمی شد...چند روزی هست که کلمه ها تو گلوم جمع شدن...گاهی گم میشن...گاهی هم اشتباهی از دهنم می پرن بیرون...کلمه هایی که اگه گفته نشن،بغض می شن...بغضی که اگه بترکه،بد جوری می ترکه...خیلی بد...کاش جایی بود واسه خالی کردن این بغض و کشیدن یه داد حسابی...