باز گشته ام از سفر...
گفتم میرم سفر، دور از این همه خبر بد و فکر و خیال، چند روزی نفس میکشم، آروم میشم و بر میگردم؛حالا همه چیز رو به راه است و تحت کنترل، و من خوشحال!گیرم مدت این خوشحالی کوتاه...
دور روز به یاد ماندنی در کلبه چوبی سارای عزیز و مهربان در 2000؛دو روز را لعنت فرستادم به این تکنولوژی! لعنت به هرچی موبایل و تلفن باسیم و بیسیم...دو روزی لذت دوست داشتن را تجربه کردم...لذتِ لذت بردن از زندگی را...که به تمام عمر می ارزد...
سفر کوتاهی بود...لحظه به لحظه آن را به حافظه سپردم...برای موقع دلتنگی...
حالا باید یک جایی برگشت به زندگی؛ گاهی نگفتن یک چیز خیلی باحال تر از گفتن آن است...پس سکوت می کنم...تنها سکوت است تهی از آزار؛چیزی باید در ادامه این سمفونی باشد....
بازگشتهام از سفر
سفر از من
باز نمیگردد.


